السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
885
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
در حقيقت تو براى دانش درى * اى امامى كه غير تو مجاز هستند « 1 » علاوه بر اينكه قرار دادن بعضى اصحاب درهايى براى آن شهر با توجّه به ثبوت بطلان آن به وجوه بسيار براى بنبانى سودمند نيست ، و از اين رو كسى پيش از عاصمى آن را بر زبان نياورده است ، و چگونه كسى آن را تخيّل مىكند در حالى كه ابداً در حديث جايگاهى ندارد و از اينرو ملاحظه مىشود كه سازندگان در اين حديث تصرّف كرده و همانگونه كه ديديد افزودهها و لفظهاى زشتى به آن افزودهاند و هيچكس جرأت ساختن حديث را به اين لفظ نمىكند : من شهر دانشم و ابوبكر و عمر و عثمان و على و معاويه درهايش هستند ، كه اگر امكان داشت ، آن را وضع مىكردند همانگونه كه لفظهاى ديگر را وضع كردند و ساختند . همچنين اگر حديث دلالت بر اختصاص داشتن اين مقام بسيار بزرگ براى امام عليه السلام نداشت ، آنهمه مجادله و سرسختى مفتضحانه براى رويارويى با آن نبود ، حديثى كه در صحاح و مسندها و ديگر كتابهاى معتبر نقل شده است ، ليكن هنگامى كه دلالت آن را بر اختصاص ذكر شده ديدند كه مقتضى اعلميّتى است كه لازمهى امامت است آن را مورد نكوهش قرار دادند ، چون بنيان مذهبشان را ويران مىكند و اساس خلافتشان را باطل مىنمايد ، مگر نمىبينيد چگونه ابنتيميه توان مناقشه در دلالت حديث را نمىيابد ، و انگيزه طعنهزدن به آن خود نمايانگر دلالتش بر اختصاصى بودن آن مقام است ؟ ! او مىگويد : « دروغ از خود متن آن شناخته مىشود ؛ چون اگر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شهر دانش بود و آن شهر را جز يك در نمىبود و از او جز يك نفر دانش را تبليغ نمىكرد ، امر اسلام فاسد مىشد . » و آنگاه تهافت و تناقض ميان سخن ابنتيميه و يعقوب بنبانى پيش مىآيد و به گفتهى
--> ( 1 ) . خزانةالأدب ، از ابنحجّه حموى / 75 .